
چشمی به هم می زنی و می بینی که گذشت لاکردار !!! همین زمانه را می گویم ٬ پنداری همین دیروز بود که سرْ در ِ اینجا تابلو کوبیدیم و کافه را پاتوقی کردیم برای گاه و بی گاه دوستی ها و دور هم بودن ها ٬ من می گویم دیروز بود و تو بگو یک ساااال گذشت ....
تولدت مبارک کافه گپ
پی نوشت اهورایی :
بگردان شراب ای صنم بی درنگ
که بزم است و چنگ و ترنگاترنگ
ولی بزم روحست و ساقی ِ غیب
ببوئید بوی و نبینید رنگ
تو صحرای ِدل بین در آن قطره خون
زهی دشتِ بی حد در آن کنج تنگ
در آن بزم قدسند ابدال مست
نه قدسی که افتد به دست فرنگ
بده می گزافه به مستان حق
که نی عربده بینی آنجا نه جنگ
- مولانا -