
عجب حكايت غريبي دارد اين گلوي "پُر" و حنجره ي " كور" كه فريادش هوس نخ نما شده ايست با شور و شوقي به باد رفته ... مكافات تلخ ِهزار حرف ِنگفته هم غم ِ ماسيده به دالاني دور شده جان دل .... اِنكِسار اين بغض يوميه هم مرام مردانگي امان نيست ، مانده ايم تاوان كدام گناه ناكرده را پس مي دهيم ...
پی نوشت اهورایی :
زين گونه ام كه در غم غربت شكيب نيست
گر سر كنم شكايت هجران غريب نيست
- سایه -
پ . ن : کافه عکس هم به روز شد ...