
بلاكشي و بار_جور به دوش كشيدن شده بود مزه ي پيك زدن هاي شبانه ، عكس ساقي به جام مي افتاد و ما سر می كشيديم زهرماري را كه شايد داد دل به پيكي آرام كنيم ، بين خودمان بماند جان دل ، آرام كه نشديم هيچ ، هم عافيت باختيم و هم عقوبت و هم پيك پر ...
ملالي نيست ، به هر مصيبتي بوده ساخته اييم تا به حال ، الباقي را هم خودش ختم به خير كند ...
پي نوشت اهورايي :
ياري اندر كس نمي بينیم ياران را چه شد
دوستي كي آخر آمد دوستداران را چه شد