
دستی به تاس گرفت و هردو را مشت کرد و کمی تکان داد و ریز ریخت روی صفحه ی تخته , چشمانش جستجو گرانه پی ِ چرخش دوار و تند تاس ها دوید و تاس ها چرخیدند و رقصیدند و خندیدند و بی واهمه خویش را نقش بر صفحه کردند ... لحظه ای سکوت بود , چشم خیره مانده بود بر واپسین لرزه های تاس های لغزنده بر کف تخته , هیجانی مضطرب در ته ِخیرگی چشم هایش می جوشید ... نگاهش میخکوب شد , دستانش لرزش خفیفی داشت , تاس ها ایستادند , دنیا ایستاد , چشم هایش را بست , لبی جمع کرد و با آرامشی مرموز زیر لب گفت : " جفت کور " !!
پی نوشت اهورایی :
سالها نرد خدائی باختی
این گره را زان گره نشناختی
- پروین اعتصامی -

این سه تار میان پنجه های تو , تیشه به ریشه ی جانمان است جان دل . هوار کشیدن دارد پنداری میان این دُراّب نوازیت ... فدای آن حس غریبتان , خماری ِ چشم زگریه که هیچ , این شکسته دل بی صاحاب را چه کنیم ؟!
پی نوشت اهورایی :
مطربا نرمک بزن , نرمک بزن تا روح بازآید به تن
چون زنی بر نام شمس الدین تبریزی بزن
نام شمس الدین به گوشَت بهتر است از جسم و جان
نام شمس الدین چو شمع و جان بنده چون لگن
مطربا بهر خدا تو غیر شمس الدین مگو
بر تن چون جان او بنواز تن تن تن تنن
تا شود این نقش تو , رقصان به سوی آسمان
تا شود این جانِ پاکت , پرده سوز و گام زن
شمس دین و شمس دین و شمس دین می گوی و بس
تا ببینی مردگان رقصان شده , اندر کفن
مطربا گر چه نیی عاشق مشو از ما ملول
عشق شمس الدین کند مر جانت را چون یاسمن
لالهها دستک زنان و یاسمین رقصان شده
سوسنک مستک شده گوید که باشد خود سمن
خارها خندان شده بر گل بجُسته برتری
سنگها باجان شده با لعل گوید ما و من
- مولانا -
آهنگ بسیار زیبایی از سپیده رئیس السادات
* . بابت تاخیر عذر منو بپذیرید .. مدتی نه دستم به قلم می رفت و نه دلم به نوشتن و نه حالم ....از لطف و محبت همیشگی شما هم سپساگزار
*. فرامرز پایور هم رفت و ماماندیم وهزار خاطره ی رنگین دستان اهواریی و آوایی که به جاودان باقی خواهد ماند ... خدایش بیامرزاد