
بیا بنشین رفیق , بیا بنشینم همین گوشه ی دنج پاتق خودمان و گپی بزنیم و لختی درنگ کنیم بر این لحظه هایی که بی مهابا شتاب رفتن دارند ... بیا بنشین رفیق , بیا بنشین تا گوشه ی دنج سایه روشن کافه طعم دوستی را مزه مزه کنیم ... بیا بنشینیم میان اینهمه سکوت و بوی خوش قهوه , بیا تا همه ی حجم سکوت درونم را فریادی بزنم و بعد با هم بر اینهمه پس لرزه ی این فریاد سکوت بخندیم و مشتی به میز گرد کافه بکوبیم و تو جرعه ی دیگری از قهوه ات بنوشی و من تو را بنگرم و باز تو بگویی و من بشنوم ... و تو بگویی و من بشنوم ... که من تشنه ی کلمات تو ام .. که من تشنه ی حرف های عمیق تو ام .. بیا بنشین رفیق ... بیا بنشین تا شمع های روی این کیک کوچک را فووت کنم و تو بگویی تولدت مبارک و من بگویم امسال هم گذشت رفیق ... بیا بنشین رفیق .. بیا بنشین ...
*. ممنونم بابت لطف های همه ی دوستان
*. روزهای سختی گذشت
*. تولدم مبارک !!!!!! [نیشخند]
پی نوشت اهورایی :
ای نوش کرده نیش را , بی خویش کن با خویش را
با خویش کن بی خویش را چیزی بده درویش را
- مولانا -
حس گس ِغریب و بیگانه ایی می گیرد مرا وقتی که در این بلاگستان " بی روح ِ " "بی دوست " می آیم ...
فعلا دیگر نخواهم نوشت ...

قصه , قصه ی بد عهدی زمانه است جان دل , مضراب تو و دل مارا می شکند , همه شب هایٍ بعدِ این سکوتِ ساز ِکوکت چگونه قرار بگیرد این روح تشنه به مضرابت ....
* سرو آزاد اثر استاد زنده یاد پرویز مشکاتیان
امشب همه غم های عالم را خبر کن !
بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن !
ای میهن، ای انبوه اندوهان دیرین !
ای چون دل من، ای خموش گریه آگین !
در پرده های اشک پنهان، کرده بالین !
ای میهن، ای داد !
از آشیانت بوی خون می آورد باد !
بربال سرخ کشکرت پیغام شومی است !
آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد ؟
ای میهن، ای غم !
چنگ هزار آوای بارانهای ماتم !
در سایه افکند کدامین ناربن ریخت
خون از گلوی مرغ عاشق ؟
مرغی که می خواند
مرغی که می خواست
پرواز باشد …
ای میهن، ای پیر
بالنده ی افتاده، آزاد زمینگیر !
خون می چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها .
ای میهن ! در اینجا سینه ی من چون تو زخمی است ...
در اینجا، دمادم دارکوبی بر درخت پیر می کوبد ،
دمادم، دمادم ...
( خواننده و نوازنده مرحوم پرویز مشکاتیان )